خلوتگه کافه

سلام بر زندگی...

 

سلام بر لطافت زندگی...

 

سلام بر زیبایی های زندگی...

 

سلام بر شروع دوباره ی یه زندگی...

 

سلام بر امید روزهای روشن زندگی...

 

سلام بر لبخند و خنده های شیرین دنیا...

 

 

+: میخوام دوباره به زندگی لبخند بزنم.


+:

 

نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1392ساعت 8:59 توسط کافه

دلا شبهـــــا نــــــمی نـالی به زاری
ســــــــــر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ، ناله ســــر کن
خبــــــــر از درد بــی دردی نـــــداری
بنال ای دل که رنجت شـادمانیست
بمیر ای دل که مرگت زنـــدگانیست
دلی خواهـــــم که از او درد خــــیزد
بسوزد ، عشق ورزد ، اشــــک ریـزد
مباد آن دم که چنگ نغمه ســــازت
ز دردی بر نیــــــانگـــــــیزد نــــــوایی
مــــــباد آن دم که عود تار و پـــودت
نســــــوزد در هـــــوای آشـــــــنایی
بنال ای دل که رنجت شادمـانیست
بمیر ای دل که مرگت زندگــانیست
دلی خـواهم که از او درد خــــــــیزد
بسوزد ، عشــــق ورزد ، اشک ریزد

 

یه وقتا یه آهنگ، یه تصویر، یه مکان خاص و خیلی چیزای دیگه واست یادآور کلی خاطره میشه. یادمه اولین 

اسمسی که نازی بهم داد فقط و فقط یه سلام بود...من شمارشو نداشتم ولی وقتی اس داد فهمیدم که

خودشه...چون خیلی انتظارشو کشیده بودم....حدود یه ماه دنبالش بودم تا تونستم راضیش کنم با هم باشیم

اس که داد گفتم سلام نازی....گفت از کجا میدونی منم؟؟ گفتم دیگه دیگه. آره نازی زیاد انتظارتو کشیدم...

همونجوری که بدون اینکه تصویری ازت دیده باشم وقتی قرار شد برا اولین بار ببینمت...گفتی با دوستم 2 نفره 

میایم سمتت و یه جایی رو مشخص کن ...و من تو اون شلوغی جمعیت باید هر دو نفری که با هم رد میشدن 

رو ببینم اما تو شیطونی کردی و از هم جدا شده بودین و خودت تنها اومدی سراغم...با این وجود من از دور 

شناختمت...خودمم نمیدونم چطور شناختمت...چون من هیچ تصویری ازت نداشتم...دلم گفت که خودشه...

خیلی بهت نزدیک شده بودم از همون اول....رابطه ی اول که میگن همینه لامصب.

اما علاوه بر اسمس اولت که "سلام" بود چیزی که با شنیدنش دلم آتیش میگیره و اون روزای با تو بودن رو تو

ذهنم میاره آهنگ "سلام"  فریدون آسراییه . این آهنگ رو اولین بار از گوشی خودت شنیدم و هنوزم دوسش 

دارم.

 

+: دیشب باز خواب نازی رو دیدم. چقد شیرینه هنوز خواب تو رو دیدن.

+: امروز یه ماکارونی درس کردم اصن هلووووووووو...دوستم یه بشقاب کشید گفت زیاده یه کمشو برگردون

تو قابلمه...بعد دید نه بابا ترکوندممممم...به بار دوم که بسنده نکرد...سومی رو کشید..اون دوست دیگمم که

چهار بار هی کشید و کشید. واقعا دیگه وقت شوهر دادنمه.

+: افسانه جان تولدت پیشاپیش مبارک. امیدوارم همیشه چون گل سرسبز و شاداب و باطراوت باشی.

+: هر روز که میگذره کافه خلوت و خلوتتر میشه.

+: چقد تنهام این روزا.

+: 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد 1393ساعت 14:43 توسط کافه|

سلام

امروز برگشتم تهران. داشتم میرفتم پیش دوستام...تو مسیر از کنار پارک لاله رد میشدم. تو اون مسیر یه 

گلفروشی هست. یه پسره از تو گلفروشی اومد بیرون با یه گل رز سرخ. یاد اون روزا افتادم که واسه نازی و

گلبرگ ازونجا گل میگرفتم. عادت کرده بودم واسه هر دفعه که میرفتم سر قرار حداقل یه گل واسش ببرم.

میخوام حالا یکی دو تا عکس از گلایی که عکسشونو دارم رو بذارم.

 

+: الهام جان نت نداشتم که به موقع تولدت رو بهت تبریک بگم. تولدت مبارک الی جان. امیدوارم که همیشه

چون گل سرسبز و شاداب و باطراوت باشی .

+: یکی از دوستام که نوشته هاشو خیلی دوس داشتم و شیرین بیان میکرد وبشو بسته. حالم گرفته شد

نمیدونم میاد اینجا یا نه...سرکار علیه برگرد خواهشا. 

+: آخرم نتونستیم ما یه شیرینی قبولی کنکور از یکیتون بگیریم. چقد حرص خوردم من.

+:


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 18:14 توسط کافه|

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده ست

زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده ست

هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند

کوزه ی تنهایی ِ روحم سفالی تر شده ست

آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب

ماه، در مرداب این شب ها هلالی تر شده ست

گفت تا کی صبر باید کرد، گفتم چاره چیست

دیدم این پاسخ از آن پرسش سوالی تر شده ست

زندگی را خواب می دانستم، اما بعد از آن

تازه می بینیم حقیقت ها خیالی تر شده ست

ماهی کم طاقتم، یک روز دیگر صبر کن

تنگ آب ، از روزهای قبل خالی تر شده ست

 

+: چه استرسی دارن این کنکوریاااا.... خداییش من روز اعلام نتایج کنکور سراسری رو بیرون از خونه بودم داداشم اومد بهم گفت که قبول شدی!!!. یعنی اصن تو حال و هوای اعلام نتایج نبودم اصن..

جالبه نتایج ارشدمو هم تهران بودم با داداشم بیرون بودیم دوستم زنگ زد که نتایج اعلام شده ...برام نیگا کرد و گفت قبول شدی.. خوو یه کم ازم یاد بگیرین. والا.. نامردین هر کدوم قبول شین و شیرینی ندین.

+: واکنشتون بعد شنیدن خبر ازدواج دوست رابطه ی اولتون چیه؟؟؟ من که حسابی گریه کردم.

+: 

نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 14:13 توسط کافه|

بعد 4 ماه اومدم خونه...

مادرم رفته بود هیأت برا نماز عید فطر.

من نماز شروع شده بود که رسیدم خونه...نماز که تموم شده بود مادرم بدو بدو اومده بود که نگرانت شده بودم

دیر رسیدی...چقد بوسم کرد...بغض رو توی دلش حس کردم...بعد گفت من برم با خانوما تبریک عیدو بگم و برگردم

دوباره که برگشت...میگه عیدت مبارک ...ای کلک...یعنی بیا دوباره روی ماهتو ببوسم پسرم

بابامو که دیدم برا اولین بار نشونه های پیری رو تو ظاهرش دیدم...یه جوری شدم وقتی دیدمش... الانم که ازش

مینویسم دلم بغض کرد.

 

+: تولد عید همگی مبارک با تاخیر. 

+: یه چنتا دوستان وبشون رو بستن. فاطمه..ملیکا جون...آرزو...نازنین. چرا آخه؟؟؟

+: ادامه مطلب برو بگو ببینم چه روزی بدنیا اومدی یه کم بهت بخندیم.

+: 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 0:46 توسط کافه|

شما بگین من با این دل چیکار کنم؟؟!!

پدر منو درآورده لامصب

جفت مرغا رو که تو خیابون با هم میبینم دلم هوای اینکه یکی باشه منم باهاش قدم بزنم رو میکنه... یا وقتی 

بهش میگه عزیزم (خب صدای اون اومد تو گوشم من گوش وانستادم) دلم میلرزه.

گاه دلم هوای رابطه اولم میکنه....گاه هوای گلبرگ

طفلکی دلم.

 

+: فقط فک کنم یه کافه میتونه نیمرو درس کنه بدون نمک و با یه اشتهای وصف ناشدنی بخوره. 

+: دیروز رفتم تره بار خرید کنم یارو فروشندهه میگه دانشجویی؟؟ میگم نه سربازم. میگه دیگه سرباز اینجوریشو

ندیده بودم که دیدم.

+: یه چنتا دوست وبلاگی تهرانی نداریم که حداقل یه قرار وبلاگی بذاریم باهاشون بریم بیرون.

+:

نوشته شده در جمعه سوم مرداد 1393ساعت 15:35 توسط کافه|

میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

بخدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

میبرم تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا ازین پس نکند یاد وصال

 

ناله می لرزد،میرقصد اشک

آه!بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

بخدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز برآن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب ،خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل.

 

+: این روزا بیشتر به یاد رابطه ی اولم میگذره...طوریکه چند روز پیش اونم بعدازظهر خوابشو دیدم. خیلی خواب

شیرینی بود.

+: 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 12:40 توسط کافه|

 

دیشب مثل هفته ی پیش با دوستام رفتیم پارک لاله...خیلی خوب بود...این روزا هم یه سری نمایشگاه و هم یه 

 سری برنامه ی شاد توش اجرا میشه...تو غرفه هاش خیلی چیزا هس ...کتاب و گیاهان دارویی و گل و ...

یه سری وسایل ورزشی و اجرای برنامه ی شاد...لامصب وقتی این آهنگای شاد میزنه آدم دلش میخواد

یه خودی نشون بده اما خب نمیشه و البته منم بلد نیستم...یه چیز جالبی هم که دیدم این بود که یه جایی

رو اختصاصداده بودن برا بچه ها که برن توش با خاک و گل بازی کنن. فضای خوبیه در کل. اما مهمتر از همه اینه

که خونواده ها یه شبی رو اختصاص میدن به با هم بودن...هنوز 12 شب جای سوزن انداختن نبود...

اما ازینا که بگذریم پارک لاله واسه من یه جای خاصی به حساب میاد...خاطرات شیرین و شاید گاهی تلخ رو

تو این پارک داشتم...خنده ها و یه وقتا گریه...عشقولانه و یه وقتا ناراحتی. برا همین پا تو پارک لاله میذارم 

دنیایی از خاطرات تو ذهنم میاد و میره...شب تولدم یادمه تو پارک بودم که از جایی که همیشه با دوست اولی 

بودم گذشتم ...یه لحظه وایسادم به اون نیمکت خیره شدم. دوس داشتم برم بشینم روش اما خب با دوستم

بودم و میخواست که قدم بزنیم.

یکی از خاطرات جالب تو این پارک این بود که یه گل گرفته بودم برا دوست اولیم و من زودتر اومده بودم و منتظر

اون که بیاد...فک کنم کیفم افتاد رو گل و دو سه تا برگش کنده شد و حالت ناجوری پیدا کرد گله...به این فک 

میکردم که برم دوباره بخرم که ممکنه سر برسه...یهو فکری به کللمون خورد که برگ گلا رو تا جایی که میشه

از شاخه گل جدا کنم و جلو قدماش بچینم و کلی هم عشقولانه میشه و گلشم دست آخر بد درنیومد.

عکسشو دارم اما الان پرشین گیگ باز نمیشه که عکسشو اینجا لود کنم .بعدا براتون میذارم.

 

+: دلم یه رابطه ی آروم میخواد...که وقتی دلم هوای بیرون رفتن رو کرد بشه باهاش برم بیرون...محدودیت 

تماس نداشته باشه و به هم اعتماد داشته باشیم. 

+: این وقتایی هم که با کسی نیستی وقت خوبیه که به رابطه قبلت فک کنی و به اشتباهاتت پی ببری.

+: این دوستای کافه کجان پس؟؟؟ افسانه، نگین، دو تا ملیکا، طلا، امیرحسین، آرزو، فائزه!!!

+: 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم تیر 1393ساعت 10:42 توسط کافه|

سلام سلام

خودم فک میکردم تولدم غریبانس...اما وقتی کامنت و حتی پستای پر مهر و محبتتون رو دیدم واقعا به دوستی 

باهاتون افتخار کردم...یه دنیا ممنون از لطف و محبت همیشگیتون...بخصوص ساره، حدیث، الهام، عطیه. و البته 

دوستای دیگه که به نوعی شاید درگیر کارای روزمره و زندگی هستن و حضورشون کمرنگ شده تو نت وگرنه 

مطمئنا بهم سر میزدن.

بازم یه دنیا ممنون.

این هفته چقد گوشیم ساکت و خاموش بود. هیشکی نداشتیم باهاش دو کلام حرف بزنیم.

 

+: اون سورپرایزی که منتظرش بودم برا تولد برام اتفاق افتاد...فکرشم نمیکردم بیاد بهم تبریک بگه. خیلی 

شیرین و دوس داشتنی بود. ممنونم ازت...

+: 

نوشته شده در جمعه سیزدهم تیر 1393ساعت 12:13 توسط کافه|

میدونم که خیلیاتون دوس داشتین بدونین که کافه ی مهربون و دوس داشتنی چه روزی به دنیا اومده

خب من فردا 7 تیر متولد خواهم شد

چه عدد دوس داشتنیی 

مثه خود آقای کافه

دوس داشتم فردا آپ کنم اما خب طول هفته دسترسی زیادی به نت ندارم...این شد که امروز آپ فردا رو 

میذارم

فک میکنم امسال یه تولد غریبانه ای داشته باشم...چشم انتظار سورپرایزای خاصی ام از بعضیاا

خیلی دوس دارم بیاد اینجا و حتی به همون سردی پارسال بهم تبریک بگه...خیلی دلم براش تنگ شده

یادش بخیر یه شاخه گل رز هلندی  تو اولین تولدی که با هم بودیم بهم هدیه داد که هنوز اون گل رو دارمش.

http://hamechikade.persiangig.com/image/20110626.jpg

عکس اول مربوط به همون روزی که بهم دادش هست

http://hamechikade.persiangig.com/image/20120804.jpg

لینک دوم هم عکس همون گله مربوط به چند وقت پیش.

نمیدونم چرا درج لینک با مشکل مواجه شده 

چیزی برا گفتن ندارم.

کافه جان تولد غریبانت مبارک.

 

+:طلا جان تولدت مبارک. عروس خانومی امیدوارم که زندگی خوب و خوشی در کنار همسری داشته باشی

+: کنکوری جونا بیاین رو کنین ببینم چیکار کردین؟؟ میشه دلخوش کنم که ازتون شیرینی بگیرم؟؟ اصنم شیکمو

نیستم ...

+: افسانه جان خیلی وقته ازت بیخبرم.

+: خدایا ما فشاری بیشتر از فشار قبر رو تو مترو و بی آر تی متحمل میشیم...به جاش میشه ما رو از فشار

قبر معاف و مصون داری عایا؟؟

+: پیشاپیش از تبریک و ابراز لطف و محبت شما به جناب کافه صمیمانه متشکرم.

+: تقدیم به خودم

+: اینم ببینید: http://www.pardad.ir/N_عاقبت-عشق-و-دوستی-های-خیابانی-تصاویر_6251.aspx

+: 

 

نوشته شده در جمعه ششم تیر 1393ساعت 0:12 توسط کافه|


آخرين مطالب
» سلام...
» سلام...
» گل...
» ...
» خونه...
» دلم...
» عشق...
» پارک لاله...
» تشکر...
» و اینک فرا میرسد...

Design By : Pichak